IranCultureLeadershipPersonal

درس‌هایی که از بچه‌های تهران گرفتم: مشقِ فروتنی در پایتختِ بی‌قرار

من در بیش از ۲۵ کشور مختلف دنیا کار کرده‌ام. با مهندسانی از سنگاپور و برلین تا پراگ و سیلیکون‌ولی هم‌کلام و هم‌مسیر بوده‌ام. اما اگر امروز در این نقطه از زندگی شغلی‌ام بایستم و بخواهم صادقانه بنویسم، باید اعتراف کنم که عمیق‌ترین، تکان‌دهنده‌ترین و زیباترین درس‌های حرفه‌ای و انسانی‌ام را نه در برج‌های شیشه‌ای اروپا، بلکه در میان شلوغی، هیاهو و اتمسفر بی‌قرار تهران و از بچه‌های مستعد ایران یاد گرفته‌ام.

وقتی به عنوان مشاور یا مدیر ارشد قدم به اکوسیستم فناوری ایران می‌گذاری، در ابتدا فکر می‌کنی آمده‌ای تا با تکیه بر کوله‌باری از تجارب بین‌المللی، ساختارها را اصلاح کنی، بروکراسی را بتراشی و مسیرها را هموار سازی. اما زمان زیادی نمی‌گذرد که تهران آیینه‌ای بزرگ جلوی صورتت می‌گذارد. تو متوجه می‌شوی که اگرچه با نیت «آموزش دادن» آمده‌ای، اما در واقع این تویی که باید با تمام وجود بنشینی و در مکتبِ این بچه‌ها، «مشقِ فروتنی» کنی.

> بزرگ‌ترین درسی که از بچه‌های تهران گرفتم، بازتعریف مفهوم «تاب‌آوری» بود. در کتاب‌های مدیریت غربی، تاب‌آوری یک تئوری شیک است؛ اما در تهران، جریانِ روزمره‌ی بقاست.

دیدن مهندسان جوانی که در میان سخت‌ترین محدودیت‌های زیرساختی، تحریم‌های کمرشکن نرم‌افزاری و قطعی‌های ناگهانی اینترنت، پلتفرم‌هایی در مقیاس میلیون‌ها تراکنشِ روزانه را زنده نگه می‌دارند، تماشایی و ستودنی است. آن‌ها در شرایطی که کوچک‌ترین ابزارها و لایسنس‌های استاندارد جهانی از آن‌ها دریغ شده، راه‌هایی بکر و خلاقانه ابداع می‌کنند که هیچ کجای دنیا نمونه‌اش را نمی‌توان یافت. این ولع بی‌نظیر برای یادگیری، رشد و تسلیم نشدن در برابر بن‌بست‌ها، همان چیزی است که من را هر بار در برابر عزم آن‌ها شگفت‌زده و فروتن می‌سازد.

درس دوم، معنای اصیل «رابطه انسانی» در کار بود. در دنیای حرفه‌ای غرب، روابط معمولاً در چارچوب‌های بسیار خشک، دیپلماتیک و سرد تعریف می‌شوند. اما در تهران، کار با عاطفه، تعهد قلبی و حرارت گره خورده است. بچه‌ها فقط با کدهایشان کار نمی‌کنند؛ آن‌ها بخشی از روح، دغدغه‌ها و دلسوزی‌هایشان را به درون محصول می‌دمند. این حجم از همدلی، رفاقت و حمایت‌های بی‌دریغ تیمی در اوج بحران‌های تحویل پروژه، چیزی است که سازمان‌های خشک مدرن به شدت به آن نیاز دارند.

من یاد گرفتم که مدیریت و رهبری واقعی، فراتر از کتاب‌های مرجع چابک (Agile) یا چارچوب‌های دیکته‌شده‌ی خارجی است. رهبری در میان این بچه‌ها یعنی گوش دادن فعال، درک اضطراب‌های پیدا و پنهان آن‌ها در شرایط بی‌ثبات اقتصادی، ایجاد فضای امن روانی و فروریختن دیوارهای کاذبِ «ریاست». وقتی اعتماد و عاملیت واقعی را به این استعدادهای درخشان می‌سپاری، نتیجه کار جادو می‌کند؛ آن‌ها فراتر از تعهدات معمول عمل می‌کنند، چرا که حس می‌کنند واقعاً دیده شده‌اند و روی صندلی راننده نشسته‌اند.

حالا که پس از سال‌ها تجربه تلاش می‌کنم آموخته‌هایم را منتقل کنم، همیشه سهم بزرگی از آن را مدیون بچه‌های صبور، باهوش و جنگنده‌ی تهران می‌دانم. آن‌ها به من یاد دادند که چطور در سخت‌ترین شیب‌ها پا بزنم، چطور در اوج ناامیدی به دنبال راه‌حل بگردم و مهم‌تر از همه، چطور همواره یک «یادگیرنده‌ی فروتن» باقی بمانم.

**تهران برای من فراتر از یک ایستگاه کاری بود؛ تهران مکتبی بود که به من یادآوری کرد بزرگ‌ترین دارایی هر ساختاری، نه تکنولوژی‌های به‌کاررفته در آن، بلکه قلب‌های تپنده، ذهن‌های پویا و چشم‌های امیدوارِ آدم‌هایی است که آن را می‌سازند.**

**همواره در حال یادگیری از شما، با نهایت احترام و سپاس.**