Meysam Sarabadani

Blog|About|Newsletter|Contact

•2 min read•
LeadershipCulture

هر گرهی که باز می‌شود، تصمیمی که متولد می‌شود

خیلی وقت‌ها از من می‌پرسند مشاوره دادن یعنی چه؟ آیا یعنی داشتن یک مشت اسلاید خوش‌رنگ، کلمات قلمبه‌سلمبه، یا تکرار فریم‌ورک‌های استاندارد سیلیکون‌ولی؟ ...

خلاصه در یک نگاه: بایدها و نبایدها
رویکرد پیشنهادی (بایدها)
  • ✓در کنار تیم‌ها بایستید، زوائد را حذف کنید و به تصمیم‌های شجاعانه شتاب دهید.
  • ✓مرزهای شفاف مسئولیت بین پروداکت و مهندسی ترسیم کنید.
  • ✓ایده‌های بی‌اثر را زودتر متوقف کنید تا انرژی سازمان آزاد شود.
تله‌های رایج (نبایدها)
  • ✕مشاوره را به نمایش اسلایدهای پر زرق‌وبرق و تئوری‌های انتزاعی تقلیل ندهید.
  • ✕از اتخاذ تصمیم‌های سخت و روبرو شدن با واقعیت سازمان طفره نروید.
  • ✕تیم‌های سردرگم را در انبوهی از تسک‌های مبهم رها نکنید.

خیلی وقت‌ها از من می‌پرسند مشاوره دادن یعنی چه؟ آیا یعنی داشتن یک مشت اسلاید خوش‌رنگ، کلمات قلمبه‌سلمبه، یا تکرار فریم‌ورک‌های استاندارد سیلیکون‌ولی؟

پاسخ من همیشه یک نه قاطع است. مشاوره برای من هرگز یک نمایش مدیریتی نبوده است. مشاوره یعنی ایستادن کنار آدم‌ها درست در لحظه‌ای که در ابهام گیر کرده‌اند؛ یعنی رفتن به عمیق‌ترین لایه‌های چالش و پیدا کردن راهی برای عبور از بن‌بست.

برای من ارزش این کار در دو چیز خلاصه می‌شود: هر مشاوره‌ای که به یک تصمیم درست تبدیل می‌شود، و هر گرهی که از یک تیم باز می‌شود.


هنر باز کردن گره‌ها، نه پیچیده‌تر کردن آن‌ها

در دنیای تکنولوژی و محصول، پیچیده کردن مسائل ساده‌ترین کار دنیاست. کافی است چند فرآیند اضافی اضافه کنید، جلسات طولانی بگذارید و مسئولیت‌ها را مبهم نگه دارید تا یک کلاف سردرگم بسازید.

اما هنر واقعی، «ساده‌سازی» است.

گره زمانی باز می‌شود که شجاعت داشته باشی به سیستم نگاه کنی، زوائد را بتراشی، اصطکاک‌های بیهوده میان تیم‌ها را برداری و شفاف کنی چه کسی چه چیزی را چرا می‌سازد. وقتی می‌بینی تیمی بعد از هفته‌ها سردرگمی، بالاخره با اعتمادبه‌نفس مسیرش را پیدا می‌کند و دوباره با شتاب جلو می‌رود، این زیباترین خروجی یک کار فکری است.


تصمیمی که شجاعت می‌خواهد

مشاوره دادنِ واقعی یعنی کمک به گرفتن تصمیم‌های سخت؛ همان تصمیم‌هایی که افراد برای فرار از آن‌ها ماه‌ها پروژه را کش می‌دهند:

  • کشتن یک ایدهٔ به ظاهر جذاب اما بی‌اثر
  • شفاف کردن مرزهای مسئولیت بین پروداکت و مهندسی
  • ایستادن جلوی تولید تایتل‌های پوشالی و متمرکز شدن روی ایمپکت واقعی

تصمیم درست همیشه تصمیمِ راحت نیست، اما تصمیمی است که سازمان را نجات می‌دهد و اجازه نمی‌دهد منابع و انرژی بچه‌ها بسوزد. وقتی می‌بینی مدیر یا تیمی بعد از یک جلسه، آن گام جسورانه را برمی‌دارد و پای تصمیم درست می‌ایستد، می‌دانی که حضورت معنا پیدا کرده است.


معنای بودن در کنار تیم‌ها

من کیلومترها دورتر از آن مرزها زندگی می‌کنم، اما قلبم با پویایی و رشد بچه‌های همان خاک می‌تپد. هر بار که گرهی باز می‌شود و تصمیمی درست شکل می‌گیرد، حس می‌کنم بخشی از رسالتم برای توانمندتر کردن این اکوسیستم کامل شده است.

ما برای ساختن آینده نیازی به ادعاهای بزرگ نداریم؛ فقط کافی است یاد بگیریم چطور مسائل را ساده کنیم، تصمیم‌های سخت را شجاعانه بگیریم و گره‌ها را یکی پس از دیگری با صبوری و دانش باز کنیم.

Share: